به بابام گفتم: می خوام زن بگیرم یه نگاهی بهم کرد و گفت: چقدر درآمد داری که می خوای زن بگیری؟ گفتم: سر جمع سیصد چهارصد تومنی میشه بابام زد زیر خنده و گفت: پاشو برو بچه گفتم : چرا؟ گفت: با سیصد چهارصد هزار تومن میشه زندگی کرد؟ می خوای دختر مردم رو بدبخت کنی؟
بابام تقریبا آدم معتقدی بود بهش گفتم : میشه یه سوال ازت بپرسم؟ گفت: بپرس گفتم: اگه یه پولدار بیاد بهت بگه که برا پسرت زن بگیر ، بعد بهت امضا و تضمین بده که ماهانه خرج زندگی بچه ات رو میدم ، قبول می کنی؟ بابام بلافاصله گفت: خب معلومه که قبول می کنم گفتم: بابا جون! تو حرف و امضای یه پولدار رو که نمی دونی واقعا چه جور آدمیه قبول می کنی و به پشتوانه ی اینکه قول داده زندگی پسرت رو تامین کنه برا بچه ات زن می گیری ، اما حرف خدا رو قبول نمی کنی؟ بهش برخورد و گفت: یعنی چی؟ گفتم: خدا توی قرآن " سوره ی نور آیه 32 "فرموده: برا بچه هاتون زن بگیرید ، اگه تنگدست و پول ندارن من خودم از فضلم بی نیازشون می کنم. اونوقت شما به حرف یه پولدار که نمی شناسیش و ممکنه بعدها بزنه زیر حرفش اعتماد می کنین ، اونوقت حرف خدا که هرگز دروغ نمیگه
رو قبول نمی کنی؟ یعنی حرف خدا رو کمتر از یه پولدار قبول داری؟ بابام رفت توی فکر و هیچی نگفت
منم بلند شدم و رفتم فردا صبح بابام به مامانم گفت: به فکر یه عروس برا پسرت باش خلاصه تحقیق کردیم و یه دختر مناسب و هم سطح خودمون پیدا کردیم
ازدواجمون سر گرفت و الان یه زندگی خوب و خوش رو در کنار همسرم دارم
اگه اون موقع شنیده بودم خدا روزی رو می رسونه ، الان چشیدم این حرف خدا رو
با تمام وجودم درک کردم که خدا روزی رو می رسونه یعنی چی........