مادرش می‌گه بعد از هر بار که حضرت آقا رو از نزدیک می‌بینه، جملات قصار عجیبی می‌گه که خودم هم تعجب می‌کنم از شنیدنش.

این دفعه هم، روز عید مبعث، بعد از دیدار عمومی که آقا رو  از نزدیک دیده، با همون بیان همیشگیش توضیح می‌داده که چطور با دستش بغلش کرده و دو تا هم بوس شکلاتی پشت‌بندش!

و بعد گفته: «وقتی آقا رو از نزدیک می‌بینم، انگار که جسمم کاملاً متلاشی می‌شه، و فقط روحم باقی می‌مونه»!

مادرش می‌گه دخترم از عشق آقا داره شاعر می‌شه.

:)