وقتی از حجاب و عفاف صحبت می شود،ناخودآگاه ذهن ما به سمت و سوی پوشش بانوان می رود،البته که بحث حجاب و عفاف در مورد ایشان پر رنگ تر است اما این دلیل بر حصر نیست،چرا که در روایات مربوط به آخرالزمان خوانده ایم که مردان شبیه زنان می شوند...

تصور ما این است اگر دختری چادر سر کند حجاب و عفاف را رعایت کرده است،اما این ساده انگارانه است که عفاف را همان حجاب بدانیم!

حجاب در لغت به معنای ستر،پوشش و حائل آمده است اما عفاف می تواند در رفتار،گفتار،کردار و حتی پندار رخ نمایاند...

حجاب زیر مجموعه ای از عفاف است...حجاب همان عفاف در پوشش است،اما آیا می توان به همین مقدار بسنده کرد؟



کسی که چادری ست و با حجاب،در بر خورد با نامحرم با عشوه گری و طنازی صحبت می کند،آیا می توان گفت که او عفاف هم دارد؟

مسلم است چنین شخصی در گفتار خود عفیفانه سخن نمی گوید.

مساله عفاف به قدری مورد تاکید آیات و روایات است که به سادگی نمی توان از آن گذشت.

اگر عبادات را به بدن تشبیه کنیم،نماز سر آن بدن خواهد بود...یعنی اگر نماز نباشد فایده ای ندارد.

اگر دست انسان قطع شود،می تواند ادامه حیات دهد...اگر قطع نخاع شود همچنین...اما اگر سر انسان قطع شود،حیات معنا ندارد.

در مکارم اخلاق هم،شرم و حیا که همان عفاف موضوع بحث است؛حکم همان سر نسبت به کل بدن را دارد.

اگر حیای کسی از بین رود دیگر از مدار انسانیت خارج می شود...وقتی اینگونه شد دیگر او را نه از بعد انسانیت بلکه از منظر جنسیت می بینند...وقتی جنسیت معیار و ملاک رفتار در مراودات اجتماعی شد،می شود همان زندگی حیوانی که غرق در شهوت و هرزه گی ست...

اهمیت موضوع عفاف زمانی روشن می شود که آیه شریفه قرآن مجید را از نظر گذرانده و در فکر خود مجسم نماییم...آنجا که می فرماید:

پس به ناز سخن مگویید تا آنكه در دلش بیمارى است طمع ورزد و گفتارى شایسته گویید(آیه ۳۲ سوره مبارکه احزاب)

از این آیه مشخص می شود عفاف در گفتار بسیار حساس است؛چرا که محجبه وقتی به کمالات اخلاقی می رسد که توامان عفیفه هم باشد.

چه بسا شخصی چادری باشد اما در گفتار خود،خرامانه تکلم کند،این موجب تحریک طرف مقابل است چرا که او شیفته لحن است،این لحن او را به افکار مسموم می کشاند؛هر چند آن چادری قصد و غرضی نداشته باشد.

گاهی هم قصد و غرض چاشنی آن می شود که خود زمینه ساز بروز و ظهور مفاسد حادتری خواهد شد.

در داستان موسی(ع) و دختران شعیب(ع) این شرم و حیا موج می زند؛تا جایی که رفتار عفیفانه و درخواست غیرتمندانه موسی(ع) موجب خوشنامی و کسب اعتبار نزد شعیب(ع) می شود.

دختران هم رفتار توام با عفت را در پیش می گیرند و چه زیباست آنجا که می خوانیم:

پس یكى از آن دو زن در حالى كه به آزرم گام بر مى‏داشت نزد وى آمد [و] گفت پدرم تو را مى‏طلبد تا تو را به پاداش آب‏دادن [گوسفندان] براى ما مزد دهد و چون [موسى] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حكایت كرد [وى] گفت مترس كه از گروه ستمگران نجات یافتى(آیه ۲۵ سوره مبارکه قصص)

این آیه بیانگر نکته ظریف دیگری ست و آن اینکه مردان با غیرت طالب زنان عفیفه هستند...مرور آیه بعد هم خالی از لطف نیست...

یكى از آن دو [دختر] گفت اى پدر او را استخدام كن چرا كه بهترین كسى است كه استخدام مى‏كنى هم نیرومند [و هم] در خور اعتماد است(آیه ۲۶ سوره مبارکه قصص)

این آیه هم بیانگر اهمیت بانوان عفیفه به مساله غیرت مردان است.

موسی(ع)برای حضور در مجلس شعیب(ع) از دختران وی می خواهد که پشت سرش حرکت کنند،این نشانگر غیرت موسی و از آن جهت است که نگاه به اندام نامحرم خصوصا بدن زنان و دختران موجب تحریک است و زمینه ساز آلودگی به گناه...متاسفانه چشم چرانی ها که تعبیر ما از آن هرزه گی چشم است در بین مردان جامعه بیداد می کند...تا جایی که همین هرزه دیدن ها موجب دلسردی مردان از زنان خود،و پسران از دختران است...

یکی از دلایل عدم میل به ازدواج از ناحیه پسران هم همین مسئله است.

پس برای زنان و دختران رعایت حجاب و عفاف ضروری می نماید؛چرا که اگر زن باشد در خطر از دست دادن همسر خویش و اگر دختر باشد خطر ترشیدگی تهدیدش می کند! و دلیل این هم همان است که در بالا در باب هرزه گی چشم آقایان بیان شد.

از مجموع آنچه گفته شد مشخص می شود حجاب بدون عفاف همچون بدن بدون سر است.

عفاف بدون حجاب

این گروه همان کسانی هستند که در مطلب پاسخ های محکم و منطقی به بهانه های بد حجابان بدان اشاره کردیم و نیازی به تکرار مباحث پیشین نمی بینیم(برای مطالعه بهانه های این گروه روی نام مطلب فوق کلیک کنید)

چه کسانی داعیه عفاف دارند بی آنکه مقید به رعایت حجاب اسلامی باشند؟!

مثل معروف آب و آتش یکجا جمع نمی شود وصف حال این گروه است!

اینان اینگونه ادعایی دارند که ما در بر خورد با نا محرم،با متانت رفتار می کنیم؛با عشوه گری مخالفیم...مراقب نوع گفتار و رفتار خویش هستیم...از کلمات و الفاظی که موجب تحریک شود استفاده نمی کنیم...خلاصه سنگینیم و رنگین!

ما ادعای شما را به فرض پذیرفتیم...شما سنگین هستید و متین...اما رنگین بودنتان کار دستتان می دهد؛فرد مقابل رنگ و لعاب ظاهر بزک کرده شما را می بیند و تحریک می شود...به گناه افتادن او،پرونده شما را هم سیاه می کند...مگر نمی دانی هر کس زمینه ساز گناه دیگری شود؛خود نیز با او شریک می شود؟!

و هر كس شفاعت ناپسندیده‏اى كند براى او از آن [نیز] سهمى خواهد بود و خدا همواره به هر چیزى تواناست(آیه ۸۵ سوره مبارکه نساء) هر کس شفاعت ناپسندی کند یعنی هر کس مقدمات گناهی را فراهم کند و یا کار اشتباهی را پایه گذاری کند مادامی که دیگران را به گناه اندازد،خود نیز سهمی از آن گناه دارد.

عفیفه!بی حجاب هم خدا را می خواهد و هم شیطان را...و این همان است که سابقا اشاره کردیم و آن جمع آب و آتش بود!

اینگونه افراد مصداق آیه شریفه سوره مبارکه بقره هستند آنجا که می فرماید:

آیا شما به پاره‏اى از كتاب ایمان مى‏آورید و به پاره‏اى كفر مى‏ورزید پس جزاى هر كس از شما كه چنین كند جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود و روز رستاخیز ایشان را به سخت‏ترین عذابها باز برند و خداوند از آنچه مى‏كنید غافل نیست(آیه ۸۵)

با توجه به آیه اخیر و آنچه در این مقاله گذشت؛دانستیم حجاب زیر مجموعه ای از عفاف است...یعنی جزئی از این کل.تا بحال به پازل بازی کودکان دقت کرده اید؟!

شما برای تکمیل آن بایست تک تک جزئیات را که همان قطعات پازل است در کنار هم قرار دهید تا شکل اصلی بدست آید و پازل کامل شود.

کرامت انسانی یک زن با رعایت همزمان عفاف و حجاب است که به مرحله کمال می رسد...چگونه است که در رسیدن به آرزوهای دنیایی تمام تلاشمان بر برخورداری از همه بهترین هاست؛مثل اینکه خانه و اتومبیل آن چنانی داشته باشیم،وسایل منزل از بهترین مارک باشد؛کوچکترین وسایل در خانه موجود باشد،تحصیلات عالیه داشته باشیم و...چه و چه...اما در رسیدن به مکارم اخلاقی و کرامات انسانی که از مواهب فطری ست یا از این طرف بوم افتاده ایم یا از آن طرف؟!

یا با حجابیم و بدون عفت...یا عفیفه ایم! و بدون حجاب!